تبلیغات
چگونه چرا چگونه جذاب اسمس - به کسی که دوستش داریم چگونه عشق بورزیم؟
چگونه

به کسی که دوستش داریم چگونه عشق بورزیم؟

نویسنده :مسعود نادمی
تاریخ:جمعه 29 اردیبهشت 1391-09:13 ق.ظ

به کسی که دوستش داریم چگونه عشق بورزیم؟

فرزین  جان , blood_vampire
1.    87/10/21 (15:46)
هنر عشق ورزیدن :

اگر بگوییم عشق فعالیت است، امكان دارد دشواری پیش آید كه منشاء آن مبهم بودن مفهوم "فعالیت" است.

فعالیت در دنیای امروز معمولاً به عملی گویند كه با صرف مقداری انرژی، تغییری در وضع موجود پدید می آورد. فردی كه آرام در گوشه أی می نشیند و به تفكر می پردازد غیر فعال نامیده می شود، چرا كه از او فعلی سر نمی زند. حال آنكه این روش تمركز قوا به منظور فكر كردن بالاترین نوع فعالیت،یعنی فعالیت روح است كه فقط در صورت آزادی درونی و استقلال شخصی میسر است. بدین ترتیب عشق یك عمل است، عمل به كار انداختن نیروهای انسانی است كه تنها در شرایطی كه شخص كاملاً آزاد باشد، نه تحت زور و اجبار، آنها را به كار می اندازد.
عشق فعال بودن است نه فعلپذیری (انسانی كه به عمل فعال می پردازد آزاد است و خداوند عمل خویش. اما در عمل فعلپذیر، فرد به دنبای عمل كشانده می شود بدون آگاهی از انگیزه های خود) عشق پایداری است نه اسارت.

به طور كلی خصیصه فعال عشق را می توان چنین بیان كرد كه عشق در درجه اول نثار كردن است نه گرفتن. معمولترین اشتباه مردم این است كه نثار كردن را با ترك چیزها، محروم شدن و قربانی گشتن یكی می دانند، كسانی كه هنوز منشهای آنان به اندازه كافی رشد نیافته و از مرحله گرفتن، سود بردن و اندوختن فراتر نرفته اند از نثار كردن چنین دركی دارند. برای آنان این اصل كه نثار كردن بهتر از گرفتن است به این معنی است كه رنج كشیدن و محرومیت والاتر از احساس شادی است. برای كسی كه دارای منشی بارآور و سازنده است، نثار كردن مفهوم كاملاً متفاوتی دارد، نثار كردن برترین قدرت آدمی است، در حین نثار كردن است كه فرد قدرت، ثروت و توانایی خود را تجربه می كند، و زنده بودن خود را احساس می كند.
عشق نیرویی است كه تولید عشق می كند، ناتوانی عبارتست از عجز از تولید عشق، این تفكر را ماركس به بهترین وجه بیان كرده : "انسان را به عنوان انسان و رابطه اش را با دنیا به عنوان یك رابطه انسانی فرض كنید و در نظر بگیرید عشق را تنها با عشق می توان مبادله كرد. اگر شما بدون آنكه طلب عشق كنید، عشق می ورزید، یعنی اگر عشق شما عشقی است كه قدرت تولید عشق ندارد، اگر به وسیله تجلی زندگی به عنوان یك عاشق، از خودتان یك معشوق نساخته اید، عشق شما ناتوان است."
گذشته از عنصر نثار كردن، خصیصه فعال عشق متضمن عناصر اساسی دیگری است كه همه در جلوه های گوناگون عشق مشتركند، كه عبارتند از: دلسوزی، احساس مسؤلیت، احترام، دانائی.
_ اینكه عشق به دلسوزی نیاز دارد به وضوح در مادر به فرزندش دیده می شود، اگر مادری به فرزندش توجه نداشته باشد هرگز نمی توان صمیمیت عشق او را پذیرفت. بدین ترتیب عشق عبارتست از رغبت جدی به زندگی و پرورش آنچه بدان مهر می ورزیم. آنجا كه این رغبت جدی وجود ندارد، عشق هم نیست.آدمی چیزی را دوست دارد كه برای آن رنج برده باشد و رنج چیزی را بر خود هموار می كند كه عاشقش باشد. جوهر عشق رنج بردن برای چیزی و پروردن آن است.
_دلسوزی و توجه جنبه دیگری از عشق را دربر دارند و آن احساس مسؤلیت است. امروزه احساس مسؤلیت با اجرای وظیفه یعنی چیزی كه از خارج به ما تحمیل شده است، اشتباه می شود. درحالیكه احساس مسؤلیت به معنای واقعی آن، امری كاملاً ارادی است. پاسخ آدمی است به احتیاجات یك انسان دیگر. فرد عاشق برای همنوعان خود احساس مسؤلیت می كند، همانطور كه برای خود چنین احساسی دارد.
_ اگر جزء سوم عشق یعنی احترام وجود نداشته باشد، احساس مسؤلیت به آسانی به سلطه جویی و میل به تملك دیگری سقوط می كند. منظور از احترام ترس و وحشت نیست، بلكه توانایی درك طرف، آنچنان كه وی هست و آگاهی از فردیت بی همتای او. احترام یعنی علاقه به این مطلب كه دیگری، آنطور كه هست باید رشد كند و شكوفا شود. بدین ترتیب آنجا كه احترام هست استثمار وجود ندارد. واضح است احترام زمانی میسر می شود كه فرد به استقلال رسیده باشد و مجبور نباشد دیگران را تحت تسلط خود درآورد.
_ رعایت احترام دیگری بدون "شناختن" او میسر نیست. اگر دلسوزی و احساس مسؤلیت را دانش رهنمون نباشد هر دوی آنها كور خواهند بود. دانش نیز اگر به وسیله علاقه برانگیخته نشود خالی است. دانشی كه زاده عشق است سطحی نیست بلكه تا عمق وجود رسوخ می كند. چنین دانشی فقط زمانی میسر است كه بتوان بر علاقه به خود فایق آییم و دیگری را چنان كه هست ببینیم.
دانش ارتباط دیگری نیز با عشق دارد. راهی كه ما را به سوی آگاهی از راز انسان و شناخت او هدایت میكند عشق است. درحین عشق ورزیدن و نثار كردن خود، خود را می یابیم.
دلسوزی، احساس مسؤلیت، احترام، دانایی همه به هم بستگی دارند، و مجموعه آن رویه های بشری هستند كه فقط در انسان بالغ كه نیروهای خود را به صورت ثمر بخش پرورش داده است، پیدا می شود.
اساسی ترین نوع عشق كه زمینه همه عشقهای دیگر را تشكیل می دهد، عشق برادرانه است، كه منظور از آن همان احساس مسؤلیت، دلسوزی، احترام و شناختن همه انسانها و آرزوی بهتر كردن زندگی دیگران است، عشق به همه بشر، صفت مشخصه آن همان عدم استثناست. در این نوع عشق، احساس پیوند با تمام انسانها و نیز احساس همدردی مشترك وجود دارد.
فرزین  جان , blood_vampire
1.    87/10/21 (15:46)
هنر عشق ورزیدن :

اگر بگوییم عشق فعالیت است، امكان دارد دشواری پیش آید كه منشاء آن مبهم بودن مفهوم "فعالیت" است.


فعالیت در دنیای امروز معمولاً به عملی گویند كه با صرف مقداری انرژی، تغییری در وضع موجود پدید می آورد. فردی كه آرام در گوشه أی می نشیند و به تفكر می پردازد غیر فعال نامیده می شود، چرا كه از او فعلی سر نمی زند. حال آنكه این روش تمركز قوا به منظور فكر كردن بالاترین نوع فعالیت،یعنی فعالیت روح است كه فقط در صورت آزادی درونی و استقلال شخصی میسر است. بدین ترتیب عشق یك عمل است، عمل به كار انداختن نیروهای انسانی است كه تنها در شرایطی كه شخص كاملاً آزاد باشد، نه تحت زور و اجبار، آنها را به كار می اندازد.

عشق فعال بودن است نه فعلپذیری (انسانی كه به عمل فعال می پردازد آزاد است و خداوند عمل خویش. اما در عمل فعلپذیر، فرد به دنبای عمل كشانده می شود بدون آگاهی از انگیزه های خود) عشق پایداری است نه اسارت.

به طور كلی خصیصه فعال عشق را می توان چنین بیان كرد كه عشق در درجه اول نثار كردن است نه گرفتن. معمولترین اشتباه مردم این است كه نثار كردن را با ترك چیزها، محروم شدن و قربانی گشتن یكی می دانند، كسانی كه هنوز منشهای آنان به اندازه كافی رشد نیافته و از مرحله گرفتن، سود بردن و اندوختن فراتر نرفته اند از نثار كردن چنین دركی دارند. برای آنان این اصل كه نثار كردن بهتر از گرفتن است به این معنی است كه رنج كشیدن و محرومیت والاتر از احساس شادی است. برای كسی كه دارای منشی بارآور و سازنده است، نثار كردن مفهوم كاملاً متفاوتی دارد، نثار كردن برترین قدرت آدمی است، در حین نثار كردن است كه فرد قدرت، ثروت و توانایی خود را تجربه می كند، و زنده بودن خود را احساس می كند.

عشق نیرویی است كه تولید عشق می كند، ناتوانی عبارتست از عجز از تولید عشق، این تفكر را ماركس به بهترین وجه بیان كرده : "انسان را به عنوان انسان و رابطه اش را با دنیا به عنوان یك رابطه انسانی فرض كنید و در نظر بگیرید عشق را تنها با عشق می توان مبادله كرد. اگر شما بدون آنكه طلب عشق كنید، عشق می ورزید، یعنی اگر عشق شما عشقی است كه قدرت تولید عشق ندارد، اگر به وسیله تجلی زندگی به عنوان یك عاشق، از خودتان یك معشوق نساخته اید، عشق شما ناتوان است."
گذشته از عنصر نثار كردن، خصیصه فعال عشق متضمن عناصر اساسی دیگری است كه همه در جلوه های گوناگون عشق مشتركند، كه عبارتند از: دلسوزی، احساس مسؤلیت، احترام، دانائی.
_ اینكه عشق به دلسوزی نیاز دارد به وضوح در مادر به فرزندش دیده می شود، اگر مادری به فرزندش توجه نداشته باشد هرگز نمی توان صمیمیت عشق او را پذیرفت. بدین ترتیب عشق عبارتست از رغبت جدی به زندگی و پرورش آنچه بدان مهر می ورزیم. آنجا كه این رغبت جدی وجود ندارد، عشق هم نیست.آدمی چیزی را دوست دارد كه برای آن رنج برده باشد و رنج چیزی را بر خود هموار می كند كه عاشقش باشد. جوهر عشق رنج بردن برای چیزی و پروردن آن است.
_دلسوزی و توجه جنبه دیگری از عشق را دربر دارند و آن احساس مسؤلیت است. امروزه احساس مسؤلیت با اجرای وظیفه یعنی چیزی كه از خارج به ما تحمیل شده است، اشتباه می شود. درحالیكه احساس مسؤلیت به معنای واقعی آن، امری كاملاً ارادی است. پاسخ آدمی است به احتیاجات یك انسان دیگر. فرد عاشق برای همنوعان خود احساس مسؤلیت می كند، همانطور كه برای خود چنین احساسی دارد.
_ اگر جزء سوم عشق یعنی احترام وجود نداشته باشد، احساس مسؤلیت به آسانی به سلطه جویی و میل به تملك دیگری سقوط می كند. منظور از احترام ترس و وحشت نیست، بلكه توانایی درك طرف، آنچنان كه وی هست و آگاهی از فردیت بی همتای او. احترام یعنی علاقه به این مطلب كه دیگری، آنطور كه هست باید رشد كند و شكوفا شود. بدین ترتیب آنجا كه احترام هست استثمار وجود ندارد. واضح است احترام زمانی میسر می شود كه فرد به استقلال رسیده باشد و مجبور نباشد دیگران را تحت تسلط خود درآورد.
_ رعایت احترام دیگری بدون "شناختن" او میسر نیست. اگر دلسوزی و احساس مسؤلیت را دانش رهنمون نباشد هر دوی آنها كور خواهند بود. دانش نیز اگر به وسیله علاقه برانگیخته نشود خالی است. دانشی كه زاده عشق است سطحی نیست بلكه تا عمق وجود رسوخ می كند. چنین دانشی فقط زمانی میسر است كه بتوان بر علاقه به خود فایق آییم و دیگری را چنان كه هست ببینیم.
دانش ارتباط دیگری نیز با عشق دارد. راهی كه ما را به سوی آگاهی از راز انسان و شناخت او هدایت میكند عشق است. درحین عشق ورزیدن و نثار كردن خود، خود را می یابیم.
دلسوزی، احساس مسؤلیت، احترام، دانایی همه به هم بستگی دارند، و مجموعه آن رویه های بشری هستند كه فقط در انسان بالغ كه نیروهای خود را به صورت ثمر بخش پرورش داده است، پیدا می شود.
اساسی ترین نوع عشق كه زمینه همه عشقهای دیگر را تشكیل می دهد، عشق برادرانه است، كه منظور از آن همان احساس مسؤلیت، دلسوزی، احترام و شناختن همه انسانها و آرزوی بهتر كردن زندگی دیگران است، عشق به همه بشر، صفت مشخصه آن همان عدم استثناست. در این نوع عشق، احساس پیوند با تمام انسانها و نیز احساس همدردی مشترك وجود دارد.


نوع مطلب : چگونه عشق بورزیم 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
chaturbatefreetokenshack.com
دوشنبه 13 شهریور 1396 03:26 ق.ظ
Hi! Would you mind if I share your blog with my zynga
group? There's a lot of folks that I think would really enjoy your content.
Please let me know. Thanks
https://justinebehran.wordpress.com
دوشنبه 16 مرداد 1396 08:16 ق.ظ
Yesterday, while I was at work, my sister stole my iphone and tested
to see if it can survive a 25 foot drop, just so she can be a youtube sensation. My apple ipad is now broken and she has 83 views.
I know this is completely off topic but I had to share
it with someone!
What causes burning pain in Achilles tendon?
یکشنبه 15 مرداد 1396 06:14 ب.ظ
This is my first time pay a visit at here and i am actually pleassant
to read all at alone place.
یاسمن
پنجشنبه 14 دی 1391 08:14 ب.ظ
متشکرم از زحمات شما
یاسمن
پنجشنبه 14 دی 1391 08:12 ب.ظ
وبلاگ عالی دارید وتشکرم
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر